تبلیغات
... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS - مطالب ابر شهید بهشتی در آیینه خاطرات
 
... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS
پرهیزگار باش که دادار آسمان/ فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید محمد موسوی
نظرسنجی
ما را از نظر خود محروم نفر مایید








برچسبها

شهید بهشتی در آیینه خاطرات

 حسین سلطان محمدی


وی در دوم آبان 1307، در شهر اصفهان، محله لومبان متولد شد. خانواده ای متدین داشت و پدرش روحانی بود.

به علت پیشرفت شگفت انگیز او در یادگیری علوم، خانواده او را به عنوان یك فرد تیزهوش می شناختند. وی تحصیلات خود را در سن چهارسالگی آغاز كرد و بعد از آن به سرعت خواندن قرآن را فرا گرفت. تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان دولتی ثروت - كه بعدها به نام 15 بهمن نامیده شد - به پایان برد. سپس در دبیرستان سعدی - كه در نزدیكی میدان شاه آن زمان و میدان امام كنونی است - مشغول به تحصیل شد. در اوایل سال دوم بود كه حوادث 20 شهریور پیش آمد. بعد از آن در سال 1321 تحصیلات خود را نیمه كاره رها می كند و به دنبال تحصیل علوم دینی می رود و تا سال 1325 در شهر اصفهان ادبیات عرب و منطق و سطوح فقه و اصول را به سرعت فرامی گیرد. در كنار این دروس به فراگیری زبان انگلیسی نیز پرداخت و آن را به طور كامل فراگرفت.

در سال 1325 به قم آمد و بعد از تكمیل دروس سطح، از اول سال 1326 فراگیری درس خارج را شروع كرد. استادان وی در درس خارج فقه و اصول عبارتند از: «آیة الله محقق داماد»، «آیة الله امام خمینی رحمه الله » ، «آیة الله بروجردی » ، «آیة الله سید محمد تقی خوانساری » ، و «آیة الله حجت كوه كمره ای »

در سال 1327 مجددا به فراگیری دروس جدید پرداخت و با اخذ دیپلم ادبی به صورت متفرقه در دانشگاه الهیات و معارف كنونی، دوره لیسانس را در فاصله سالهای 27 تا 30 گذراند.

وی پس از اخذ لیسانس در یكی از دبیرستانهای قم به نام حكیم نظامی، مشغول به تدریس زبان انگلیسی شد و در سال 1333 مسئولیت اداره دبیرستان دین و دانش قم به وی واگذار شد.

در سال 1338 دوره دكترای فلسفه را در دانشكده الهیات سپری كرد.

در سال 1341 انقلاب اسلامی با رهبری امام رحمه الله و محوریت و شركت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی وی به جای گذارد. در فاصله بین سالهای 41 تا 57 - كه مصادف با مبارزات انقلاب اسلامی بود - آیة آلله بهشتی نقش بسیار ارزنده ای در به ثمر رساندن مبارزات مردمی داشت و در جلسات بسیاری؛ اعم از جلسات دانشجویی و طلاب، به ایراد سخنرانی و آگاه نمودن مردم و جوانان می پرداخت و با آمد و شد و گفتگوهایی كه با امام داشت به ایجاد شورای انقلاب و تشكیل هسته اصلی آن پرداخت.

وی علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی در ایران، با بعضی از كشورهای خارجی از جمله آلمان و اتریش در ارتباط بود و در آنجا نیز به تشكیل انجمنها و سخنرانی عمومی و مشورتهای تشكیلاتی می پرداخت. از جمله كارهای ایشان در هامبورگ؛ تشكیل انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان بود.

همچنین آن بزرگوار علاوه بر فعالیتهای سیاسی و فرهنگی، به تالیف كتاب پرداخته است كه تعدادی از آنها عبارتند از:

1. خدا از دیدگاه قرآن؛

2. روحانیت در اسلام و در میان مسلمین؛

3. نماز چیست؟؛

4. بانكداری و قوانین مالی اسلام؛

5. مبارز پیروز؛

6. نقش ایمان در زندگی انسان؛

7. كدام مسلك؟؛

8. شناخت دین. 2

در این نوشتار خاطراتی چند، از زندگی شهید مظلوم آیة الله بهشتی - به نقل از خود ایشان - كه در سه بخش تنظیم گردیده است، بیان می گردد:

1. خاطرات دوران پیش از انقلاب اسلامی؛

2. خاطرات دوران انقلاب اسلامی؛

3. خاطراتی از امام خمینی.

 

خاطرات پیش از انقلاب

1. روح حساس

از زمان كودكی؛ یعنی هنگامی كه 12 یا 13 ساله بودم، همیشه در برخورد با ناپاكیها و ناروائیهایی كه مخالف اسلام بود؛ حساسیت و جوش و خروشی داشتم كه نمی توانستم آرام بگیرم و تحمل كنم؛ زیرا اسلام مسلمان را حساس می سازد، حساس در برابر ناروائیها و ناپاكیها.

یادم می آید آن وقتها كه شاید 15 ساله بودم و آغاز طلبگی من بود با یكی دو نفر از طلاب دیگر درس می خواندیم، گاهی در خیابانها راه می افتادیم تا چیزی را كه به نظرمان منكر می آید جلویش را بگیریم و نهی از منكر كنیم، مثلا گاهی می دیدیم از مغازه ای صدای ترانه های زشت و فساد آور می آید، آن وقت یك كدام از ما جلو می رفتیم و نصیحتش می كردیم؛ می گفت برو دنبال كارت، بگذار به كسب و كارمان برسیم! یكی دیگر از دوستان جلو می رفت و پشتوانه می شد كه البته مؤثر واقع می گردید. در اینجا بود كه ما می فهمیدیم «ید الله مع الجماعة 3دست خداوند با جماعت است. » 4

 

هنری كه انسان ساز است، هنر مبتذل و غربی نیست؛ زیرا هنر باید وسیله و نردبان عروج و تكامل انسان باشد نه وسیله سقوط و تباهی! هنری كه انسان را انسان تر كند نه اینكه او را به حیوانیت و شهوت رانی بكشاند.

2. شاد زیستن

در آغاز دوران بلوغ، تحصیلات علوم اسلامی را تازه شروع كرده بودم. در این سن، انسان نشاط و شادابی خاصی دارد، گاهی پیش از مباحثه و بعد از آن و یا قبل از درس، با دوستان می گفتیم و می خندیدیم. یكی از دوستانم كه بزرگ شده جلسات مذهبی بود، و چند سالی از من بزرگتر بود با من هم مباحثه بود، وقتی ما می خندیدیم، می گفت فلانی حالا كه در آغاز تحصیل علوم اسلامی هستیم، بهتر است خودمان را عادت بدهیم و نخندیم یا كمتر بخندیم. گفتم چرا؟ گفت این آیه قرآن است:

«فلیضحكوا قلیلا ولیبكوا كثیرا» 5 ؛ «باید كم بخندند و زیاد بگریند. »

سپس یكی دو حدیث هم در این رابطه می خواند. من از وی پرسیدم آیا خندیدن كاری حرام است؟ گفت نه حرام نیست.

گفتم حالا كه حرام نیست، من می خندم. از این ماجرا چند سالی گذشت و من اولین مطلبی كه به صورت مستقل و بر اساس كتاب و سنت درباره اش تحقیق كردم و سعی كردم قرآن را از اول تا آخر به صورت علمی بررسی كنم، همین بحث بود تا اینكه به این آیه رسیدم. به خود گفتم عجب، این آیه در قرآن است، اما مطلب درست نقطه مقابل مطلبی است كه دوست من فهمیده بود و آن دستور پیغمبر بود كه باید تمام نیروهای توانا برای شركت در مبارزه علیه كفار و مشركینی كه به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند.

عده ای با بهانه های مختلف از شركت در این لشكركشی خودداری كرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر تخلف نمودند. خداوند در این آیات قرآن می فرماید: «لعنت خدا بر كسانی كه دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانان به میدان نبرد می روند اما باز هم دوست داشتن زندگی آنها را وادار كرد تا از فرمان خدا و رسولش تخلف كنند و بمانند» و به دنبال آن به عنوان یك نفرین و كیفر می فرماید: «از این پس كم بخندند و زیاد بگریند. »

از دیدگاه اسلام زندگی با نشاط نعمت و رحمت خداست و زندگی توام با گریه و زاری خلاف رحمت خداست.

در این آیه خداوند در مقام نكوهش از این تخلف می فرماید: «از این پس از نعمت خنده و نشاط كم بهره باشید و همواره گریان و غمزده زندگی كنید. »

از طرف دیگر تفریح یكی از نیازهای ضروری زندگی انسان است كه باعث تجدید قوای انسان می گردد.

چنانچه قرآن می فرماید:

«قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوة الدنیا» 6 ؛

«ای پیغمبر! بگو: چه كسی زینت خدا را كه برای بندگانش خلق كرده، و روزیهای پاك را حرام كرده است؟ بگو این روزیهای پاك برای مردم با ایمان در این دنیا است. » 7

 

3. هنر؛ نردبان تكامل

آیة الله بهشتی در یكی دیگر از خاطراتش چنین بیان می دارد:

زمانی كه آیة الله بروجردی مرحوم شده بودند، عده ای به مناسبت هفتم یا چهلم آن بزرگوار، عزاداری می كردند، شعر می خواندند و سینه می زدند، ولی وقتی كسی اولین بند از این شعر را گوش می كرد، ترانه عشقی كه همان روزها از رادیو پخش می شد، در ذهنش تداعی می كرد. آهنگ، آهنگ همان ترانه بود اما شعر مرثیه بود كه با آن می شد سینه زد اما دل انسان نمی شكست؛ چون آهنگ آن شاد بود.

بعد از بیان این خاطره آن شهید بزرگوار می فرماید: «باید محتوای سرودهای انقلابی و آهنگی كه برای آن ساخته می شود با هم سنخیت داشته باشد. » سپس فرمودند: «من از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انتظار دارم كه در این مورد دقت كند و این نوع سرودها را حذف نماید و زمینه را برای سرود سازان خلاق هموار نماید تا سرودهای واقعا انقلابی بسازند.

هنر، هنر تعالی بخش و هنری كه به انسان كمك كند تا از زباله دان زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد و بالا بیاید و معراج انسانیت را با سرعت بیشتری درنوردد؛ هنر اسلامی است. این هنر؛ هنری است كه موجب تشویق و تقدیر اسلام است. در مدت زمانی كه از انقلاب اسلامی می گذرد، چند نوع سرود انقلابی ساخته شده است؛ یك نوع سرود و آهنگ انقلابی كه از نظر ما خوب و مطلوب است و یك نوع هم سرود انقلابی، ولی با آهنگ عشقی كه فقط كلمات شعر عوض شده است. این نوع آهنگ بدرد نمی خورد و این همان است كه در اسلام حرام شمرده شده است.

چنانچه اگر قرآن را هم با این آهنگ غنا بخوانیم، حرام می باشد.

لذا اكنون كه مسئله انقلاب فرهنگی در جامعه ما مطرح است، می بایست جای والایی به انقلاب هنری داده شود تا معلوم گردد كه اسلام، هنر پرور و هنر دوست و هنر خواه است، نه ضد هنر!

اما هنری كه انسان ساز است، هنر مبتذل و غربی نیست؛ زیرا هنر باید وسیله و نردبان عروج و تكامل انسان باشد نه وسیله سقوط و تباهی! هنری كه انسان را انسان تر كند نه اینكه او را به حیوانیت و شهوت رانی بكشاند. 8 »

 

4. قاطعیت در برخورد با دشمن

یكی از خاطراتی كه هرگز فراموش نمی كنم، مربوط به سخنرانی پرشوری است كه در هفده ربیع الاول سال 1343 در مدرسه چهار باغ اصفهان، كه نام فعلی آن امام جعفر صادق علیه السلام است، داشتم. جلسه پر شور و با شكوهی بود. در آن سخنرانی مردم را به انقلاب دعوت كردم و تحت عنوان این مطلب كه انسانی كه در این روز متولد شده (در 17 ربیع الاول) پیام آور بوده است، صحبت را به اینجا كشیدم كه این پیام آور فرموده است: انقلاب را با رساندن پیام خدا و پیام فطرت پذیر آغاز كنید و ادامه دهید.

اما هر وقت دشمنان خدا و دشمنان انسانیت سر راهتان ایستادند و خواستند ندای حق شما را در گلو خفه كنند، آن وقت آرام ننشینید، سلاح به دست بگیرید و با آنها بجنگید! وقتی بحث به اینجا كشید، چون ماموران امنیتی در آنجا بودند جلسه متشنج شد و یادداشتی به من دادند كه شیاطین ناراحت هستند و منظورشان هم این بود كه بحث را برگردانم. اما من روا نمی دانستم كه بحث را عوض كنم و آن را به پایان رساندم.

بعد از اینكه از جلسه بیرون آمدم، ماموری آمد كه مرا دستگیر كند، ولی نشد. بنده به منزل رفتم و بعد آنها آمدند و مرا در منزل دستگیر كردند و به شهربانی و بعد به ساواك اصفهان بردند. رئیس ساواك گفت: من متدین هستم و به دین اسلام علاقه دارم، حتی شما می توانید از علمای اینجا بپرسید كه آرامش اینجا رامن حفظ نموده ام.

بعد گفت: شما مثل این كه ماموریت داشتید بیایید و این شهر را به هم بریزید و مردم را به جنگ مسلحانه دعوت كنید. من در جلسه بودم اما از آن جایی كه بحث به اینجا رسید، دیگر دیدم كه نباید بمانم و از جلسه خارج شدم و گفتم نوار آن را بیاورند تا من گوش كنم.

گفتم پس شما هنوز نوار را گوش نكرده صحبت می كنید، چه اشتباهی!؟ فعلا بگذارید آنهایی كه آنجا نگفتم اینجا برایتان بگویم. شروع كردم برایشان صحبت كردن، معاونش آمد و گفته هایم را یادداشت كرد. گفتم شما به این ملت چه می گویید؟ آیا یك ملت مرده می خواهید در این كشور باشد. ما می گوییم ملت ما باید یك ملت زنده ای باشد. آن روز برای چندمین بار - چون اولین بار نبود كه مرا ساواك احضار می نمود - تجربه كردم كه اگر انسان مؤمن و مبارز، در برخورد با دشمن با قوت و قدرت نفس سخن بگوید چطور می تواند او را حتی پشت میز ریاستش مرعوب سازد.

این آقای سرهنگ پس از اینكه دید من با قاطعیت و صراحت می گویم كه این انقلاب برای آن است كه از این مردم انسانهایی بسازد كه در برابر هر دشمنی از خودشان دفاع كنند، تحت تاثیر قرار گرفت و گفت اگر روحانیون با این شیوه با مسایل برخورد كنند، این برای ما یك معنی دیگری پیدا خواهد كرد و من حس كردم كه آن باقی مانده فطرتی كه در اعماق روح این افراد مانده بود، متاثر شد و توانست چیزی را كه هرگز انسان انتظار ندارد از رئیس ساواك یك استان بشنود از زبان او بشنویم. 9

 

5. تمایز جامعه اسلامی و غربی

در سفری كه به تركیه داشتیم، در راه آنكارا در یكی از شهرهای جنوبی شبی را گذراندیم. صبح كه می خواستیم زودتر حركت كنیم پسر كوچكم اظهار تشنگی كرد، به مغازه ای رفتم و نوشابه ای برای او گرفتم. كیفی را كه مبلغ كمی پول و تمام اسناد - از گذرنامه گرفته تا اسناد ماشین - در آن بود در همان مغازه فراموش كردم و حركت كردیم. حدود 250 كیلومتر كه از آن محل دور شده بودیم برای خوردن صبحانه نگه داشتیم. از روی عادتی كه داشتم دست بردم تا كیفم را بردارم دیدم نیست! یادم آمد كه آن را در همان مغازه جا گذاشته ام. با سرعت مسافت طی شده را برگشتم. با خود فكر می كردم ای كاش آن مختصر پول در كیف نبود، كه اگر نبود شاید آن كیف گم نمی شد.

من بیشتر نگران اسنادی بودم كه داخل كیف بود چرا كه بدون آنها مسافرت مابه هم می خورد. وارد آن مغازه كه شدم، دیدم صاحب مغازه مثل آنكه نعمت بزرگی به او داده باشند با چهره ای باز جلو آمد و با زبان تركی به سختی به من فهماند كه بعد از رفتن شما - وقتی متوجه كیف شدم - متاسفانه خیلی دور شده بودید؛ به محلهای میان راه هم تلفن كردم، اما چون شماره ماشین را نداشتم، نتوانستم به شما خبر بدهم. او كیف را آورد و من دیدم كه همه چیز در آن است. خواستم هدیه یا انعامی به او بدهم، ولی او قبول نكرد!

این اتفاق در یك كشور اسلامی، بر روی پسر كوچكم بسیار اثر گذارد. اتفاقا این مسئله مدتی بعد دوباره برایم اتفاق افتاد، ولی این بار در هامبورگ چیزی را گم كردم؛ هر چه بدنبال آن رفته و سراغش را گرفتم، پیدا نكردم. در این هنگام بود كه پسر كوچكم به من گفت: پدر ببین آنجا كه مسلمانان زندگی می كردند چقدر عالی بود، وقتی كیفمان گم شده بود آن رابه ما دادند و ما رااز نگرانی رهانیدند، اما اینها چنین نكردند. 10

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ اسلام، پرسش و پاسخ، موضوعات ماه، 
برچسب ها : شهید بهشتی در آیینه خاطرات،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :