... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS
پرهیزگار باش که دادار آسمان/ فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید محمد موسوی
مطالب اخیر
نظرسنجی
ما را از نظر خود محروم نفر مایید








برچسبها

مباهله (نفرین کردن به یکدیگر)

«مباهله» همواره رابطه اى میان دو نفر و یا دو گروه متخاصم است كه هر یك براى اثبات حقّانیت خود، از خداوند متعال مى خواهد بر طرف مقابلِ خود ـ كه او را ظالم مى پندارد ـ ، لعنت فرستد

 مباهله ، در لغت

واژه «مباهله»، برگرفته از ریشه «بَهْل» است . گفتنى است كه «بهل»، داراى معانى مختلفى است [۱] كه یكى از آنها عبارت است از: نوعى دعا كه همراه با اخلاص، اصرار ، التماس و ناله و زارى باشد [۲] و «بهل» و «مباهله» در این جا به این معناست . فراهیدى در این باره مى گوید :

  باهَلتُ فُلانا أى : دَعَونا عَلَى الظّالِمِ مِنّا ، وَ بَهَلتُهُ : لَعَنتُهُ ، وَ ابتَهَلَ إلَى اللّهِ فِى الدُّعاءِ أى : جَدَّ وَ اجتَهَدَ . [۳]  

  [جمله] «باهلتُ فلانا»، یعنى: [من و فلانى] بر ستمگرِ از خویش نفرین كردیم . [۴] «بَهَلتُه» یعنى : او را لعنت كردم . «ابتهل إلى اللّه فى الدعاء» یعنى : در دعا به درگاه خدا كوشش و تلاش كرد .  

 بنا بر این، «بهل» با «لعن» ، این تفاوت را دارد كه «لعن»، نفرین كردن دیگرى به این است كه از رحمت خدا دور باشد؛ ولى «بهل»، پافشارى و اصرار در لعن است. از این رو، كسى كه اصرار و التماس در دعا و نفرین داشته باشد، «مبتهل» نامیده مى شود .

 این نكته نیز قابل توجّه است كه «مباهله» همواره رابطه اى میان دو نفر و یا دو گروه متخاصم است كه هر یك براى اثبات حقّانیت خود، از خداوند متعال مى خواهد بر طرف مقابلِ خود ـ كه او را ظالم مى پندارد ـ ، لعنت فرستد ؛ امّا «ابتهال» مى تواند تنها دعا براى شخص «مبتهل» باشد . بنا بر این ، هر مباهله اى، ابتهال نیز هست ؛ ولى هر ابتهالى، مباهله نیست .

 مباهله، در قرآن و حدیث

در قرآن كریم، واژه «مباهله» به كار نرفته و تنها یك بار، كلمه «نبتهل» (به صیغه مضارع متكلّم مع الغیر) در آیه ۶۱ از سوره آل عمران (آیه مُباهله) به كار رفته است كه به همین، جهت آیه یاد شده ، آیه مباهله نامیده مى شود ؛ امّا در احادیث اسلامى و منابع تاریخى، در تبیین شأن نزول آیه مباهله ، این واژه و مشتقّات آن، فراوان به كار رفته اند . [۵]

 متن حدیث مباهله

حدیث مباهله ، حدیثى است در باره شأن نزول آیه مباهله . متن این حدیث، به تناسب منابع مختلفى كه آن را نقل كرده اند ، گاه به صورت موجز و كوتاه و گاه همراه با داستان تاریخى مربوط به آن ، به تفصیل، گزارش شده است . كوتاه ترین گزارش این حدیث، روایت مسلم نیشابورى است كه از سعد بن ابى وقّاص چنین نقل كرده است :

  لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآیَةُ :  «فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ»  دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله عَلِیّا وَ فاطِمَةَ وَ حَسَنا وَ حُسَینا علیهم السلام فَقالَ : اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلى . [۶]  

  چون این آیه نازل شد :  «بگو : بیایید ما فرزندانمان را و شما فرزندانتان را بخوانیم»  ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، على و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و فرمود : بار خدایا ! اینان، خانواده من اند .  

 و بلندترین گزارش این حدیث نیز ، روایت سیّد ابن طاووس است كه تفصیل آن در فصل یكم آمده است . [۷]

 اعتبار حدیث مباهله

حدیث مباهله ، در منابع مختلف حدیثى ، تفسیرى ، تاریخى و كلامىِ پیروان اهل بیت و اهل سنّت، نقل شده است . [۸]

 گفتنى است كه اكثر قریب به اتّفاق ناقلان حدیث مباهله ، تواتر و یا صحّت آن را تأیید كرده اند . سیّد ابن طاووس در كتاب سعد السعود ، با نقل از تفسیر ابو عبد اللّه محمّد بن عبّاس بن مروان معروف به حجّام مى گوید :

  وَ فى آیَةِ المُباهَلَةِ بِمَولانا عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ علیهم السلام لِنَصارى نَجرانَ رَواهُ مِن أحَدٍ وَ خَمسینَ طَریقا عمّن سمّاهُ مِنَ الصَّحابَةِ وَ غَیرِهم . [۹]  

  در آیه مباهله پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به توسّط مولایمان على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام با ترسایان نجران ، حدیث مربوط آن را ابن حجّام [۱۰] از پنجاه و یك طریق ، از صحابه و غیر صحابه ، روایت كرده و نام آنان را آورده است .  

 او در ادامه به نام راویان این حدیث، اشاره كرده است.

 حاكم نیشابورى مى گوید :

  وَ قَد تَواتَرتِ الأخبارُ فِى التَّفاسیر عَن عَبدِ اللّهِ بنِ عَبّاسِ وَ غَیرِهِ أنَّ رَسولَ اللّهِ أخَذَ یَومَ المُباهَلَةِ بِیَدِ عَلىّ وَ حَسَنٍ وَ حُسَینٍ وَ جَعَلوا فاطِمَةَ وَراءَهُم ، ثُمَّ قالَ : هؤُلاءِ أبناءُنا وَ أَنفُسُنا وَ نِساءُنا ... . [۱۱]  

  در تفاسیر ، اخبار و احادیث متواتر، به نقل از عبد اللّه بن عبّاس و دیگران آمده است كه در روز مباهله ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله دست على و حسن و حسین را گرفت و فاطمه را پشت سر خود قرار دادند و سپس فرمود : «اینان اند فرزندان ما و خود ما و زنان ما» ... .  

 جَصّاص در أحكام القرآن آورده است :

  نَقَلَ رُواةُ السیَرِ و نَقَلَةُ الأثَرِ لَم یَختَلِفوا فیهِ : أنّ النبىَّ صلى الله علیه و آله أَخَذَ بِیَدِ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ وَ عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ رضى اللّه عنهم ، ثُمَّ دَعا النَّصارى الذین حاجّوهُ إلَى المُباهَلَة . [۱۲]  

  راویان اخبار و ناقلان آثار، به اتّفاق آورده اند كه پیامبر صلى الله علیه و آله دست حسن و حسین و على و فاطمه علیهم السلام را گرفت و سپس نصرانیان را ـ كه خواهان محاجّه با وى از طریق مباهله شده بودند ـ فرا خواند .  

 فخر رازى پس از نقل حدیث مباهله مى نویسد :

  وَ اعلَم أنَّ هذِهِ الرِّوایَةَ كَالمُتَّفَقِ عَلى صِحَّتِها بَینَ أهلِ التَّفسیرِ . [۱۳]  

  آگاه باش كه این حدیث در میان مفسّران، مانند حدیثى است كه علما بر آن، اتّفاق نظر دارند .  

 در سنن الترمذى نیز با اشاره به حدیث مباهله آمده است :

  هذا حَدیثٌ صَحیحٌ غَریبٌ مِن هذا الوَجه. [۱۴]  

  این حدیث ، حدیثى صحیح و از این جهت ، غریب است .  

 و ابن تیمیّه مى گوید :

  أمّا أخذُه صلى الله علیه و آله علیّا و فاطمةَ و الحسنَ و الحسینَ فى المباهلة فحدیثٌ صحیح . [۱۵]  

  این حدیث كه پیامبر صلى الله علیه و آله در روز مباهله، على و فاطمه و حسن و حسین را همراه خود برد، حدیثى صحیح است .  

 بنا بر این ، تردید در صحّت این حدیث ، [۱۶] یا تحریف آن به صورت افزودن [۱۷] بر نام هاى این چهار نفر (على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام ) كه پیامبر صلى الله علیه و آله همراه خود براى مباهله برد و یا كاستن از آنها ، [۱۸] ناشى از جهل و لجاج، یا بى مهرى و یا بغض نسبت خاندان رسالت است و ارزش علمى ندارد . [۱۹]

 زمینه هاى واقعه مباهله

فتح مكّه در سال هشتم هجرى توسّط سپاه اسلام كه بدون خونریزى انجام گردید ، موجب درخشش تدریجى قدرت فرهنگى و سیاسى اسلام در حجاز و بلكه در سراسر جهان گردید . از این رو ، مدینه كه كانون اصلى انقلاب اسلامى بود ، مورد توجّه رهبران مذهبى و سیاسى جهان قرار گرفت .

 این پدیده فرهنگى و سیاسى ، بستر مناسبى شد كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله با اعزام نماینده ویژه و ارسال نامه براى رهبران سیاسى و مذهبى جهان، بویژه مناطق نزدیك به مدینه ، آنها را به پذیرش اسلام و یا به رسمیت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقرّرات آن، فرا خواند .

 طبعا بسیارى از مخاطبان نامه هاى پیامبر صلى الله علیه و آله ، مایل بودند كه با آمدن به مدینه ، از نزدیك با كانون انقلاب اسلامى و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آشنا شوند . از این رو در سال نهم هجرى به تدریج ، هیئت هاى نمایندگى طوایف و قبایل عرب به حضور پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى رسیدند و بدین جهت، مورّخان، این سال را «عام الوفود» نامیده اند .

 نامه پیامبر صلى الله علیه و آله به مسیحیان نجران، [۲۰] از جمله نامه هاى ارسالى ایشان در سال نهم هجرى [۲۱] است . متن نامه چنین است :

  بِسمِ إلهِ إبراهیمَ وَ إسحاقَ وَ یَعقوبَ ، مِن مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ رَسولِ اللّهِ إلى اُسقُفِّ نَجرانَ وَ أَهلِ نَجرانَ : إن أسلَمتُم فَإِنّى أحمَدُ إلَیكُمُ اللّهَ إلهَ إبراهیمَ وَ إسحاقَ وَ یَعقوبَ . أمّا بَعدُ ، فَإِنّى أدعوكُم إلى عِبادَةِ اللّهِ مِن عِبادَةِ العِبادِ ، وَ أَدعوكُم إلى وِلایَةِ اللّهِ مِن وِلایَةِ العِبادِ ، فَإِن أبَیتُم فَالجِزیَةُ ، فَإِن أبَیتُم فَقَد آذَنتُكُم بِحَربٍ ، وَ السَّلامُ . [۲۲]

  به نام خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب. از محمّدِ پیامبر، فرستاده خدا، به اسقف نجران و مردم نجران : اگر اسلام آوردید ، پس هم صدا با شما، خداى معبود ابراهیم و اسحاق و یعقوب را مى ستایم و سپس من شما را از پرستش بندگان به پرستش خداوند ، و از حاكمیت بندگان به حاكمیت خداوند، فرا مى خوانم ، و اگر نپذیرفتید، باید گزیت دهید ، و اگر ندهید، با شما اعلام جنگ مى كنم . بدرود .  

 پس از ارسال این نامه ، یك هیئت بلندپایه از رهبران مسیحیان نجران، به مدینه آمدند و با پیامبر صلى الله علیه و آله مذاكره و مناظره نمودند . آنها از روى تعصّب و لجاجت ، دلایل روشن پیامبر صلى الله علیه و آله را براى اثبات رسالت او نپذیرفتند. از این رو، گفتگوهاى آنان به نتیجه نرسید و در نهایت، با نزول آیه ۶۱ سوره آل عمران ، پیامبر صلى الله علیه و آله از سوى

 خداوند متعال مأموریت یافت كه به آنها پیشنهاد مباهله دهد تا خداوند متعال، خود ، میان مدّعى نبوّت (پیامبر صلى الله علیه و آله ) و مسیحیان، داورى كند و دروغگو را رسوا سازد .

 این پیشنهاد پیامبر صلى الله علیه و آله براى فیصله دادن به مجادلات هیئت اعزامى مسیحیان نجران ، نزد خاص و عامّ مسلمانان و مسیحیان، از هر دلیل و برهانى، كارسازتر بود ؛ امّا رهبران مسیحیان نجران، با این كه ابتدا پیشنهاد مباهله را پذیرفته بودند ، پس از این كه در روز موعود به میعادگاه وارد شدند و نشانه هاى صدق و حقّانیت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را دیدند ، از انجام آن منصرف شدند و به امضاى صلح نامه اى كه پیامبر صلى الله علیه و آله شروط آن را مشخّص فرمود و به پرداخت جزیه ، تن در دادند .

 برجسته ترین نكات در واقعه مباهله

واقعه مباهله ، از جهات مختلفى حائز اهمّیت و قابل تأمّل و بررسى است . مهم ترین و برجسته ترین نكاتى كه در این رویداد ملاحظه مى شود، عبارت اند از :

 ۱ . اثبات حقّانیت اسلام در برابر مسیحیت

واقعه مباهله ، نشان داد كه رهبران مسیحى نجران ، مانند دیگر علماى مسیحى معاصر پیامبر صلى الله علیه و آله ، علائم پیامبر خاتم را در كتب آسمانى خود، خوانده بودند و آنها را كاملاً بر شخصِ ایشان، منطبق مى دانستند ؛ امّا براى آن كه موقعیت خود را در جامعه مسیحیت از دست ندهند ، حق را كتمان مى كردند ، چنان كه قرآن تصریح مى فرماید :

  «الَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْكِتَابَ یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ . [۲۳]

 كسانى كه به آنان كتاب دادیم، او را مى شناسند، همچنان كه فرزندان خود را مى شناسند ؛ لیكن گروهى از ایشان، حقیقت را پوشیده مى دارند، با آن كه مى دانند»  .

 بنا بر این ، جریان مباهله ، نه تنها براى اثبات صداقت و حقّانیت پیامبر صلى الله علیه و آله در برابر مسیحیت نجران، از هر برهانى كارآیى بیشترى داشت ، بلكه یكى از ادلّه حقّانیت اسلام در برابر مسیحیت در طول زمان و تا دامنه قیامت است . جالب توجّه، این كه: از زمان واقعه مباهله در سال نهم هجرى تا كنون، هیچ عالم مسیحى اى براى مباهله با مسلمانان، اعلام آمادگى نكرده است .

 ۲ . اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح

دومین نكته قابل توجّه در واقعه مباهله ، اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح است . این ماجرا نشان مى دهد كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در برخورد با قدرت هاى مخالف خود ، در گام نخست، تلاش مى كرد با بهره گیرى از گفتگو و مناظره و استفاده از دلیل و برهان، آنها را به حق دعوت نماید و در گام دوم ، اگر معتقد به خدا بودند ، آنها را به مباهله و داورى خداوند متعال مى خواند ، و اگر مباهله را هم نمى پذیرفتند ، در صورتى كه شرایط اسلام را قبول مى كردند ، پیمان نامه سیاسى امضا مى كرد . بنا بر این، استفاده اسلام از قدرت در میدان نبرد ، تنها براى شكستن سدهاى آگاهى و آزادى اندیشه بود .

 ۳ . اثبات برترى اهل بیت علیهم السلام

در واقعه مباهله ، پیامبر صلى الله علیه و آله براى بیان مصداق  «أبنائنا»  در آیه مباهله ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را ، و براى روشن شدن مصداق  «نسائنا»  ، فاطمه علیهاالسلامرا ، و براى نشان دادن مصداق  «أنفسنا»  ، امام على علیه السلام را ، همراه خود براى مباهله برد و آنان را اهل خود خواند . [۲۴] این اقدام پیامبر صلى الله علیه و آله ، بیانگر برترى آنان بر سایر امّت اسلامى است ، چنان كه اهل بیت علیهم السلام در احادیث فراوان و در موارد متعدّدى، براى نشان دادن جایگاه الهى و قرآنى خود ، به آیه مباهله احتجاج كرده اند . [۲۵]

 ۴ . اثبات خلافت بلا فصل امام على علیه السلام

آیه مباهله در كنار اقدام عملى پیامبر صلى الله علیه و آله در معرّفى امام على علیه السلام به عنوان «نفس» خود ، به روشنى نشان مى دهد كه پس از پیامبر صلى الله علیه و آله هیچ یك از صحابه، مانند على علیه السلام شایستگى خلافت بلافصل ایشان را ندارد.

 از این رو، امام رضا علیه السلام در جواب مأمون كه پرسید : دلیل بر خلافت جدّت [على بن ابى طالب] چیست ؟ عبارتِ  «خودمان»  را بیان مى نماید و وقتى مأمون مى گوید: این در صورتى است كه  «زنانمان»  نبود؛ ولى امام رضا علیه السلام در جواب مى فرماید كه : «اگر  «پسرانمان»  نبود، دلالت نداشت»، كه مأمون، ساكت مى شود .

 بزرگداشت روز مباهله

بر پایه برخى احادیث ، روز ۲۴ ذى حجّه، [۲۶] روز میعاد مباهله پیامبر صلى الله علیه و آله با نمایندگان مسیحیان نجران بود كه آنها از مباهله امتناع كردند و مصالحه را پذیرفتند . در احادیث اهل بیت علیهم السلام ، آداب و اعمالى براى این روز، ذكر شده [۲۷] كه شایسته است براى بهره گیرى از بركات این روز مبارك و تجدید خاطره واقعه مباهله و تعظیم شعائر الهى ، مورد توجّه جامعه اسلامى بویژه اهل مراقبت، قرار گیرد .

 مشروعیت عامّ مباهله براى اثبات حق

مشروعیت عامّ «مباهله براى اثبات و روشن شدن حق، پس از اقامه برهان» ، از جمله مطالبى است كه مى توان از آیه مباهله استنباط كرد، چنان كه احادیث اهل بیت علیهم السلام [۲۸] و سیره بزرگان دین [۲۹] نیز بر این معنا دلالت دارند . از این رو، بسیارى از فقها به مشروعیت مطلق مباهله براى اثبات حق، فتوا داده اند . [۳۰]

 گفتنى است كه در شمارى از احادیث، آدابى براى مباهله ذكر شده [۳۱] كه رعایت آنها ، موجب تقویت توجّه قلبى مباهله كننده به خداوند متعال و زمینه سازِ اجابت دعاى اوست .

 

 

[۱]  در معجم مقاییس اللغة (ج ۱ ص ۳۱۰ مادّه «بهل») آمده : البا ، والهاء واللام اُصول ثلاثةٌ : أحدها التخلیة ، والثانی جنسٌ من الدعاء ، والثالث قِلَّةٌ فی الماء ... وأمّا الآخَرُ فالابتهال والتضرّع فی الدعاء . 

[۲]  در صحاح اللغة (ج ۴ ص ۱۶۴۳ مادّه «بهل») آمده : المباهلة : الملاعنة . والابتهال : التضرع . ویقال فی قوله تعالى :  « ثُمَّ نَبْتَهِلْ »  (آل عمران : آیه ۶۱) أی نُخلِصُ فی الدعاء. 

[۳]  ترتیب كتاب العین : ص ۱۰۰ مادّه «بهل» . 

[۴]  یعنى: هر یك از ما گفتیم : نفرین خدا بر آن یك از ما كه ستمگر است و در حقّ دیگرى ظلم كرده است . 

[۵]  ر . ك : ص۱۶۲ ـ ۱۷۲ ح ۴ ـ ۷ و... . 

[۶]  ر.ك: ص۱۶۲ ، ح ۳ 

[۷]  ر.ك: ص۱۷۲ ، ح ۷. 

[۸]  الف ـ نمونه هایى از منابع حدیثى شیعه كه این حدیث را نقل كرده اند، عبارت اند از : الأمالى، طوسى : ص ۲۷۱ ح ۵۰۷ ، الأمالى، صدوق : ص ۶۱۸ ح ۱ ، عیون أخبار الرضا علیه السلام : ج ۱ ص ۸۵ ح ۹ ، الخصال : ص ۵۵۰ ، الاختصاص : ص ۵۶ ، بحار الأنوار : ج ۲۱ ص ۲۷۷ ـ ۳۵۴ .

 ب ـ نمونه اى از منابع حدیثى اهل سنّت كه این حدیث را نقل كرده اند، عبارت اند از : صحیح مسلم (ر.ك : ح ۳) ، سنن الترمذى (ر.ك : ح ۳) مسند ابن حنبل (ر.ك : ح ۳) ، المستدرك على الصحیحین (ر.ك : ح ۳) ، السنن الكبرى (ر.ك : ح ۳) ، المصنّف، ابن ابى شیبه : ج ۸ ص ۵۶۴ .

 ج ـ نمونه هایى از منابع تفسیرى شیعه كه این حدیث را نقل كرده اند، عبارت اند از : تفسیر القمّى : ج ۱ ص ۱۰۴ ، التبیان : ج ۲ ص ۴۸۴ ، تفسیر العیّاشى : ج ۱ ص ۱۷۶ ـ ۱۷۷ ، مجمع البیان : ج ۲ ص ۷۶۲ .

 د ـ نمونه هایى از منابع تفسیرى اهل سنّت كه این حدیث را نقل كرده اند، عبارت اند از : تفسیر الطبرى : ج ۳ ص ۳۰۰ ، تفسیر أبى الحاتم الرازى : ج ۲ ص ۶۶۷ ، تفسیر البحر المحیط : ج ۲ ص ۵۰۲ ، تفسیر عبد الرزّاق : ج ۱ ص ۱۲۲ ، الدرّ المنثور : ج ۲ ص ۲۳۱ ، تفسیر الكشّاف : ج ۱ ص ۱۹۳ ، تفسیر الفخر الرازى : ج ۸ ص ۸۸ ، زاد المسیر : ج ۱ ص ۳۳۹ ، أسباب النزول : ص ۱۰۷ ، تفسیر النسفى : ج ۱ ص ۱۵۸ .

 ه ـ نمونه هایى از منابع تاریخى كه این حدیث را نقل كرده اند، عبارت اند از : البدایة و النهایة : ج ۵ ص ۵۴ ، الكامل فى التاریخ : ج ۱ ص ۶۴۶ ، السیرة النبویّة، ابن كثیر : ج ۴ ص ۱۰۳ ، السیرة النبویّة، حلبى : ج ۳ ص ۲۴۰ ، السیرة النبویّة، زین بن دحلان بهامش الحلبیة : ج ۳ ص ۶ ، تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۸۲ ، تاریخ ابن خلدون : ج ۲ ص ۵۷ ، تاریخ دمشق : ج ۲۵ ص ۱۶ ح ۸۳۵۵ ، سیر أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۲۸۶ ، تاریخ المدینة المنوّرة : ج ۲ ص ۵۸۱ ، فتوح البلدان : ص ۷۵ .

 و ـ نمونه هایى از منابع كلامى كه این حدیث را نقل كرده اند، عبارت اند از : دلائل النبوّة، ابو نعیم اصبهانى : ص ۳۵۳ ح ۲۴۴ و ص ۳۵۴ ح ۲۴۵ ، دلائل النبوّة، بیهقى : ج ۵ ص ۳۸۸ ، المواقف : ج ۲ ص ۶۱۴ ، الصواعق المحرقة : ص ۹۳ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۲۵۶ ، نهج الحقّ : ص ۱۷۷ ، غایة المرام : ج ۲ ص ۹۲ . 

[۹]  سعد السعود : ص ۹۱ . 

[۱۰]  صاحب تفسیر ما اُنزل من القرآن فى النبىّ وأهل بیته . 

[۱۱]  معرفة علوم الحدیث : ص ۵۰ . 

[۱۲]  أحكام القرآن، جصاص : ج ۲ ص ۲۹۵ . 

[۱۳]  تفسیر الفخر الرازى : ج ۸ ص ۸۹ . 

[۱۴]  سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۳۸ ذیل ح ۳۷۲۴ . 

[۱۵]  منهاج السنّة : ج ۷ ص ۱۲۳ . 

[۱۶]  ر . ك : تفسیر المنار : ج ۳ ص ۳۲۲ . 

[۱۷]  ر.ك : تاریخ دمشق : ج ۳۹ ص ۱۷۷ ، السیرة النبویّة، دحلان : ج ۳ ص ۵ . 

[۱۸]  ر.ك : تفسیر الطبرى : ج ۳ ص ۲۹۹ ، تاریخ المدینة المنورّة : ج ۲ ص ۵۸۲ . 

[۱۹]  ر.ك : المیزان فى تفسیر القرآن : ج ۳ ص ۳۷۵ . 

[۲۰]  ر.ك : نهایة الأرب : ص ۱۹ و ۵۵ ، معجم البلدان : ج ۲ ص ۵۳۸ و ج ۵ ص ۲۶۷ ، معجم ما استعجم : ج ۴ ص ۱۲۹۸ ، فتوح البلدان : ج ۱ ص ۷۹ ، لغت نامه دهخدا : مدخل «نجران» ، لسان العرب : ج ۵ ص ۱۹۵ . 

[۲۱]  ر.ك : كلام فى تاریخ المباهلة . 

[۲۲]  دلائل النبوّة، بیهقى : ج ۵ ص ۳۸۵ ، تفسیر ابن كثیر : ج ۲ ص ۴۳ ، البدایة و النهایة : ج ۵ ص ۵۳ ، إمتاع الأسماع : ج ۱۴ ص ۶۷ ، سبل الهدى و الرشاد : ج ۶ ص ۴۵۱ ، الوثائق السیاسیّة : ص ۱۷۹ ش ۹۵ ، الدرّ المنثور : ج ۲ ص ۲۲۹ ؛ تاریخ الیعقوبى : ج ۲ ص ۸۱ ، بحار الأنوار : ج ۳۵ ص ۲۶۲ . 

[۲۳]  بقره : آیه ۱۴۶ . 

[۲۴]  در كتاب المحاسن و المساوى (ص ۴۲) ، به نقل از مردى از بنى هاشم آمده كه : پدرم برایم نقل كرد : در جلسه محمّد بن عایشه در بصره شركت كردم . مردى از وسط جمعیت برخاست و[رو به محمّد كرد و ]گفت : اى ابو عبد الرحمان! با فضیلت ترین صحابه پیامبر خدا چه كسانى بودند ؟ گفت : ابو بكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، زبیر ، سعد ، سعید ، عبد الرحمان بن عوف و ابو عبیده جرّاح . آن مرد به محمّد گفت : پس على بن ابى طالب كجاست ؟ گفت : اى مرد! در باره اصحاب پیامبر خدا پرسیدى ، یا در باره خودش ؟ گفت : در باره اصحابش پرسیدم . گفت : خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرماید :  « قُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ؛ بگو : بیایید ، پسرانمان و زنانمان و خودمان و خودتان را فرا بخوانیم»  (آل عمران : آیه ۶۱) . با این وصف ، چگونه اصحاب پیامبر ، همانند خود او خواهند بود ؟! 

[۲۵]  ر.ك : ص۲۸۱ (فصل دوم : استدلال هاى اهل بیت علیهم السلام به ماجراى مباهله) . 

[۲۶]  نظریّات دیگر در باره روز مباهله، ۲۱ ، ۲۴ ، ۲۵ یا ۲۷ ذى حجّه اند؛ امّا شیخ طوسى با استناد به حدیث ۲۴ ذى حجّه، این قول را اختیار نموده و این گفتار، شهرت پیدا كرده است (ر.ك: الإقبال : ج ۲ ص ۳۵۴ ، المصباح، كفعمى : ص ۵۱۵ ، المصباح المتهجّد : ص ۷۵۹ و ۷۶۴) . 

[۲۷]  ر . ك : ص ۳۰۹ (مباهله / فصل چهارم : آداب روز مباهله) . 

[۲۸]  ر.ك : ص۲۷۷ (مباهله / فصل یكم / جایز بودن مباهله با هر منكرِ حقّى) . 

[۲۹]  ر.ك : الغیبة : ص ۳۰۷ ح ۲۵۸ . 

[۳۰]  ر.ك: الكافى : ج ۱ ص ۳۲۴ ح ۲ وج ۲ ص ۵۱۳ ح ۱ و فتح البارى : ج ۸ ص ۷۴ . 

[۳۱]  راجع : ص ۳۰۹ (مباهله / فصل چهارم : آداب روز مباهله) . 



مهم ترین نکات در واقعه مباهله پیامبر(ص)

پرسش :

چه نکته های مهمی از قضیه مباهله حضرت محمد(ص) به دست می آید؟



پاسخ :

واقعه مباهله ، از جهات مختلفى حائز اهمّیت و قابل تأمّل و بررسى است . مهم ترین و برجسته ترین نكاتى كه در این رویداد ملاحظه مى شود، عبارت اند از :

 ۱ . اثبات حقّانیت اسلام در برابر مسیحیت

واقعه مباهله ، نشان داد كه رهبران مسیحى نجران ، مانند دیگر علماى مسیحى معاصر پیامبر صلى الله علیه و آله ، علائم پیامبر خاتم را در كتب آسمانى خود، خوانده بودند و آنها را كاملاً بر شخصِ ایشان، منطبق مى دانستند ؛ امّا براى آن كه موقعیت خود را در جامعه مسیحیت از دست ندهند ، حق را كتمان مى كردند ، چنان كه قرآن تصریح مى فرماید :

  «الَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْكِتَابَ یَعْرِفُونَهُ كَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقًا مِّنْهُمْ لَیَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ . [۱]

 كسانى كه به آنان كتاب دادیم، او را مى شناسند، همچنان كه فرزندان خود را مى شناسند ؛ لیكن گروهى از ایشان، حقیقت را پوشیده مى دارند، با آن كه مى دانند»  .

 بنا بر این ، جریان مباهله ، نه تنها براى اثبات صداقت و حقّانیت پیامبر صلى الله علیه و آله در برابر مسیحیت نجران، از هر برهانى كارآیى بیشترى داشت ، بلكه یكى از ادلّه حقّانیت اسلام در برابر مسیحیت در طول زمان و تا دامنه قیامت است . جالب توجّه، این كه: از زمان واقعه مباهله در سال نهم هجرى تا كنون، هیچ عالم مسیحى اى براى مباهله با مسلمانان، اعلام آمادگى نكرده است .

 ۲ . اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح

دومین نكته قابل توجّه در واقعه مباهله ، اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح است . این ماجرا نشان مى دهد كه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در برخورد با قدرت هاى مخالف خود ، در گام نخست، تلاش مى كرد با بهره گیرى از گفتگو و مناظره و استفاده از دلیل و برهان، آنها را به حق دعوت نماید و در گام دوم ، اگر معتقد به خدا بودند ، آنها را به مباهله و داورى خداوند متعال مى خواند ، و اگر مباهله را هم نمى پذیرفتند ، در صورتى كه شرایط اسلام را قبول مى كردند ، پیمان نامه سیاسى امضا مى كرد . بنا بر این، استفاده اسلام از قدرت در میدان نبرد ، تنها براى شكستن سدهاى آگاهى و آزادى اندیشه بود .

 ۳ . اثبات برترى اهل بیت علیهم السلام

در واقعه مباهله ، پیامبر صلى الله علیه و آله براى بیان مصداق  «أبنائنا»  در آیه مباهله ، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام را ، و براى روشن شدن مصداق  «نسائنا»  ، فاطمه علیهاالسلامرا ، و براى نشان دادن مصداق  «أنفسنا»  ، امام على علیه السلام را ، همراه خود براى مباهله برد و آنان را اهل خود خواند . [۲] این اقدام پیامبر صلى الله علیه و آله ، بیانگر برترى آنان بر سایر امّت اسلامى است ، چنان كه اهل بیت علیهم السلام در احادیث فراوان و در موارد متعدّدى، براى نشان دادن جایگاه الهى و قرآنى خود ، به آیه مباهله احتجاج كرده اند . [۳]

 ۴ . اثبات خلافت بلا فصل امام على علیه السلام

آیه مباهله در كنار اقدام عملى پیامبر صلى الله علیه و آله در معرّفى امام على علیه السلام به عنوان «نفس» خود ، به روشنى نشان مى دهد كه پس از پیامبر صلى الله علیه و آله هیچ یك از صحابه، مانند على علیه السلام شایستگى خلافت بلافصل ایشان را ندارد.

 از این رو، امام رضا علیه السلام در جواب مأمون كه پرسید : دلیل بر خلافت جدّت [على بن ابى طالب] چیست ؟ عبارتِ  «خودمان»  را بیان مى نماید و وقتى مأمون مى گوید: این در صورتى است كه  «زنانمان»  نبود؛ ولى امام رضا علیه السلام در جواب مى فرماید كه : «اگر  «پسرانمان»  نبود، دلالت نداشت»، كه مأمون، ساكت مى شود .

 

[۱]  بقره : آیه ۱۴۶ . 

[۲]  در كتاب المحاسن و المساوى (ص ۴۲) ، به نقل از مردى از بنى هاشم آمده كه : پدرم برایم نقل كرد : در جلسه محمّد بن عایشه در بصره شركت كردم . مردى از وسط جمعیت برخاست و[رو به محمّد كرد و ]گفت : اى ابو عبد الرحمان! با فضیلت ترین صحابه پیامبر خدا چه كسانى بودند ؟ گفت : ابو بكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، زبیر ، سعد ، سعید ، عبد الرحمان بن عوف و ابو عبیده جرّاح . آن مرد به محمّد گفت : پس على بن ابى طالب كجاست ؟ گفت : اى مرد! در باره اصحاب پیامبر خدا پرسیدى ، یا در باره خودش ؟ گفت : در باره اصحابش پرسیدم . گفت : خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرماید :  « قُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ؛ بگو : بیایید ، پسرانمان و زنانمان و خودمان و خودتان را فرا بخوانیم»  (آل عمران : آیه ۶۱) . با این وصف ، چگونه اصحاب پیامبر ، همانند خود او خواهند بود ؟! 

[۳]  ر.ك : ص۲۸۱ (فصل دوم : استدلال هاى اهل بیت علیهم السلام به ماجراى مباهله) .  



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت






نوع مطلب : قرآن، حدیث، تاریخ اسلام، پرسش و پاسخ، موضوعات ماه، 
برچسب ها : مباهله (نفرین کردن به یکدیگر)،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :