تبلیغات
... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS - شب ششم
 
... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS
پرهیزگار باش که دادار آسمان/ فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید محمد موسوی
نظرسنجی
ما را از نظر خود محروم نفر مایید








برچسبها
روضه شب ششم ـ مصیبت قاسم (س) ؛ بلای شیرین‌تر از عسل


           

شب عاشورا، از شگفت‌ترین شب‌های تاریخ انسان است؛ شبی كه در طول اعصار گوناگون، برای بسیاری از انسان‌ها تكرار می‌شود؛ شبی كه بشریت، بر سر دو راهی خیر و شر قرار می‌گیرد؛ و چه بسیار انسان‌ها كه تا آن شب در اردوگاه كفر بودند ولی یك شبه ره صد‌ساله طی نمودند و به حق و حقیقت پیوستند؛ و چه بسیار كسانی كه انتخابی درست ندارند... 
    
شب عاشورا، امام حسین(ع) یاران را نزد خود جمع نمود و پس از ستایش خداوند فرمود: «براستی كه من اصحابی از شما باوفاتر و خاندانی از شما فرمانبردارتر نمی‌شناسم. این لشكر، من را می‌خواهند و با من سر ستیز دارند و كار من با آنان فردا به جنگ و كارزار خواهد كشید. پس بیعت خویش را از شما برمی‌دارم و به همه‌ی شما اجازه می‌دهم كه مرا ترك كنید. از تاریكی شب بهره گیرید و بروید...» 
   
پس‌از سخنان امام، ابتدا حضرت ابوالفضل‌العباس(ع)، سپس دیگر بنی‌هاشم و بعداز آنها، یاران حضرت لب به سخن گشودند و گفتند: «زنده ماندن پس‌از تو را برای چه می‌خواهیم ای فرزند رسول خدا؟ براستی كه اگر بارها و بارها كشته شویم و زنده گردیم، باز هم دست از یاری تو برنخواهیم برداشت». 
   
  

شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل 
  
مملوك این جنابم و محتاج این دَرَم 
   
  
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر 
  
این مهر بر كه افكنم ، این دل كجا برم؟

   
    
امام(ع) كه این كلمات را از آنها شنید فرمود:«من فردا كشته خواهم شد و شما نیز همه با من كشته خواهید شد». 
    
اینجا بود كه اوج كرامت انسانی آشكار گردید و اصحاب و خاندان در واكنش به خبر مرگ قطعی خویش گفتند: «خدای را سپاس كه به ما توفیق یاری كردن تو را ارزانی داشت و به شهادت در ركاب تو گرامی نمود». 
   
امام(ع) پس ‌از آنكه حجت را بر آنان تمام كرد و بیعت مستحكم آنان را آشكار نمود، در حق آنان دعا كرد و سپس فرمود «سر بلند كنید و جایگاه خویش را در روضه و رضوان الهی ببینید» و اینگونه بود كه یكایك یاران با دیده‌ی بصیرت، جای و منزل اخروی خویش را مشاهده كردند. 
   
«قاسم بن الحسن» فرزند بزرگ امام حسن مجتبی(ع) كه نوجوانی تازه‌بالغ بود نیز در آن جمع حضور داشت و این صحنه‌های شور و شیدایی را مشاهده می‌كرد. وی از عمو پرسید:«آیا من هم به همراه یارانت كشته خواهم شد؟» دل امام(ع) برای یادگار برادر سوخت و پرسید: «ای پسرك من! مرگ نزد تو چگونه است؟» قاسم شجاعانه پاسخ داد: «احلی من العسل ـ ای عمو از عسل شیرین‌تر است». 
    
   

دادن جان، گر به ره رهبر است 
   
از عسل ناب مرا خوش‌تر است 
  
   
جام اگر جام شهادت بُوَد 
   
مرگ، به از روز ولادت بُوَد 

   
   
امام با رقت و شفقت فرمود: «عمویت فدای تو شود! آری، تو نیز كشته می‌شوی پس‌از آنكه بلایی عظیم بر تو وارد آید» و آنگاه ادامه داد: «فرزند كوچكم علی اصغر هم كشته خواهد شد». غیرت و مردانگی قاسم تازه‌جوان جوشید و پرسید: «عموجان! مگر دست دشمنان به خیمه‌گاه زنان هم خواهد رسید كه اصغر شیرخواره را هم می‌كشند؟!» امام پاسخ داد: «عمو به فدای تو! فاسقی از میان دشمنان، تیر به گلوی اصغر خواهد زد و او را در آغوش من به شهادت خواهد رساند در حالی كه او می‌گرید و خونش در دستان من روان است...» پس آن دو گریستند و دیگر اصحاب و یاران از گریه آنان گریه كردند و بانگ شیون خاندان رسول خدا(ص) از خیمه‌گاه به آسمان برخاست... 
       
اما آن «بلای عظیم» كه امام وعده‌ی آن را به قاسم داد چه بود؟ شاید نحوه شهادت آن حضرت، راز آن بلا را بر ما آشكار سازد... 
   
برخی از نویسندگان روایت كرده‌اند پس‌از آنكه علی اكبر(ع) به میدان رفت و به شهادت رسید، قاسم بن الحسن به قصد جنگ از خیمه‌گاه بیرون شد. 
   
چون امام حسین(ع) یادگار برادر را دید كه برای جنگ بیرون آمده، او را در آغوش گرفت و با یكدیگر گریستند آنچنان كه از شدت گریه از حال رفتند. 
   
  

هر دو بریدند دل از بود و هست
  
هر دو گشودند به یكباره دست
   
   
هر دو ربودند ز سر هوش هم
  
هر دو فتادند در آغوش هم
   
   
رفت ز تن، تاب و ز سر، هوششان
  
سوخت وجود از لب خاموششان

  
  
قاسم پس ‌از آنكه آرام شد از عمو اذن جهاد خواست.
   
  

ای عمو سینه‌ی من تنگ بُوَد
   
شیشه‌ام منتظر سنگ بُوَد
  
  
نیزه كو؟ تا كه زِ من سینه دَرَد
  
تیر كو؟ تا كه به اوجم ببرد

    
   
آن حضرت اذن نداد. پس‌ قاسم به دست و پای امام افتاد و وی را می‌بوسید و التماس می‌كرد تا بالاخره اجازه گرفت و به سوی میدان جنگ شتافت. 
   
اسناد تاریخی از قول یكی از سپاهیان دشمن نقل كرده‌اند كه: پسری از خیمه‌ها به سمت ما بیرون تاخت كه رویش چون پاره‌ی ماه، زیبا بود. قاسم در حالی كه اشك بر گونه‌هایش روان بود رجز می‌خواند و می‌گفت: 
   
  

ان تنكرونی فانا ابن الحسن 
   
سبط النبی المصطفی المؤتمن 
  
  
هذا حسین کالاسیر المرتهن 
   
بین اناس لاسُقوا صوب المزن 

   
   
پس با وجود كمی سن و كوچكی بدن، جنگی سخت كرد و تعدادی از لشكر یزید را به خاك و خون كشید. سپاهیان دست جمعی دور او را گرفتند و یكی از آنان بر او تاخت و ضربتی شدید بر او وارد آورد. قاسم با صورت به روی زمین افتاد و فریاد یاری كشید: «یا عماه!»... 
   
امام(ع) سر برداشت و چون باز شكاری، تیز به میدان نگریست، آنگاه همچون شیری خشمگین به سرعت به میدان حمله كرد و ضارب قاسم را با شمشیر زد و دست وی را از مرفق جدا ساخت. وی از درد عربده‌ای كشید كه سواران دشمن شنیدند و به سوی میدان تاختند تا او را از دست امام(ع) برهانند. در این شرایط سخت، جنگی بین امام و كوفیان درگرفت در حالی كه قاسم بر زمین افتاده بود و سم اسبان، استخوان‌های او را نرم می‌كرد... و این، همان بلای عظیم بود. 
   
آنگاه كه غبار میدان فرو نشست، امام(ع) را دیدند كه سینه بر سینه‌ی قاسم نهاده و وی را به سوی خیمه‌ها باز می‌گرداند در حالی كه دو پای قاسم ـ شاید از شدت شكستگی‌ها ـ بر زمین كشیده می‌شد؛ و امام(ع)‌ می‌فرمود: «این قوم از رحمت خدا دور باشند و جدت پیامبر، دشمن آنان باشد در روز قیامت». 
   
  

كاش نمی‌دید عمو پیكرت 
   
تا ببرد هدیه بر مادرت 
   
   
كاش نمی‌دید تنت كاین چنین 
  
جان دهی و پای زنی بر زمین 
   
  
دیده به روی عمو انداختی 
  
صورت او دیدی و جان باختی 

  
   
 و سپس زمزمه كرد: «به خدا سوگند برای عمویت سخت است كه تو او را بخوانی ولی نتواند تو را نجات دهد ...» .... 
   
الا لعنة الله علی القوم الظالمین ؛ و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. 
   
   
.................... 
  
  
منابع اصلی: 
   
1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364 . 
  
2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی‌القربی، 1378 . 
  
3. محمد بن جریر طبری ؛ تاریخ الامم و الملوك ؛ بیروت: دارسویدان، بی‌تا ؛ ج 5 . 
  
4. شیخ صدوق ؛ أمـالـی ؛ ترجمه آیهًْ‌الله كمره‌ای ؛ تهران: انتشارات كتابچی، 1370 . 
  
5. شیخ مفید ؛ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد ؛ قم: انتشارات كنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413 ق. . 
  
6. اشعار فارسی، زبان حال هستند و سندیت قطعی ندارند. (منبع: جزوه آموزشی آداب مرثیه‌خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380). 
    
     
منبع: خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا  www.abna.ir



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :