تبلیغات
... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS - شب یازدهم
 
... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS
پرهیزگار باش که دادار آسمان/ فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید محمد موسوی
نظرسنجی
ما را از نظر خود محروم نفر مایید








برچسبها
روضه‌ شب یازدهم (شام غریبان) / مصائب ام المصائب


           
از غریبی بگوییم یا از مظلومیت؟ از وفا بگوییم یا از پیمان‌شكنی؟ از عطش بگوییم یا از آتش؟ از عشق بگوییم یا از زینب؟ خوب نامی بر زبان گذشت.. زینب...
      
نمی‌دانم امشب باید از كدام غربت گفت؛ چه روضه‌ای خواند؛ و مصیبت كدامین غریب را بازگو نمود.
   
آیا از بدن پاره پاره حسین (ع) بگوییم كه عریان در گودال قتلگاه افتاده است؟ یا از بدن عباس علمدار كه نه سر در بدن دارد و نه دست؟
   
آیا از علی اكبر بگوییم كه صورت پیامبرگونش را بر نیزه برافراشته اند؟ یا از علی اصغر شش ماهه كه اینك در گهواره خاكی خویش به خواب ابدی رفته؟   
    
آیا از یاران حسین (ع) بگوییم كه غریبانه در گوشه گوشه میدان جان باخته اند؟ یا از كودكان حسین (ع) كه غم یتیمی و اسیری، یكجا بر آنان وارد شده است؟
   
از غریبی بگوییم یا از مظلومیت؟ 
   
از وفا بگوییم یا از پیمان‌شكنی؟ 
   
از عطش بگوییم یا از آتش؟ 
   
از عشق بگوییم یا از زینب؟
   
خوب نامی بر زبان گذشت.. زینب...
   
آری! بگذار از زینب بگوییم ؛ كه كربلا، از اینجا به بعد، از‌ آنِ زینب است و پیام كربلا، مرهون زینب.
  
بگذار از زینب بگوییم و از رنج‌های زینب. از زینب و از غصه‌های زینب. از زینب و از قصه‌های زینب. از زینب و از حماسه‌های زینب؛ و از زینب و از دل زینب ... و امان از دل زینب ...
   
اما از كدامین غم زینب بگوییم؟ از برادرانی كه از دست داد؟ یا از برادرزادگانش كه یك به یك به میدان رفتند و باز نگشتند؟ یا از پسرانش كه جلوی چشمان گریانش ذبح شدند؟
  
اگر چه زینب «ام المصائب» است و از كودكی داغ‌های فراوان دیده ــ ابتدا داغ بزرگ رحلت جدش پیامبر خدا (ص) و سپس مصیبت شهادت مادر جوان ــ و در جوانی فرق شكافته پدرش علی (ع) را دیده است و سپس جگر پاره پاره برادر معصومش حسن مجتبی را... اما روزی مانند عاشورا نبود، و داغی مانند كربلا...
   
   
قصه‏ی بی سر و سامانی من گوش کنید
  
دوستان ، غصه‏ی تنهایی من گوش کنید
  
  
گر چه این قصه ی پر غصه به گفتن نتوان
   
نه به گفتن نتوان ، بلکه شنفتن نتوان
  
   
دختر دخت نبی ، «امِ مصائب» نامم
  
کرده لبریز ز غم ، ساقیِ گردون جامم
  
  
صبر ، بی تاب شد از صبر و شکیباییِ من
   
ناتوان شد خِرَد از درک و توانایی من

   
باغبانم من و یک سر شده غارت باغم
    
چرخ بگذاشته بس داغ به روی داغم
    
   
نه که چون جد عزیزی چو پیمبر دادم
   
پدر و مادر و فرزند و برادر دادم
   
   
پیشِ من ، در پسِ در ، مادرِ من آزردند
   
ریسمان بسته به مسجد ، پدرم را بردند
   
  
من هم اِستاده و این منظره را می دیدم
  
مات و وحشت زده می دیدم و می لرزیدم
  
  
بود در سینه هنوز آتش داغ مادر
  
که فلک زهر دگر ریخت مرا سوخت جگر
  
  
دیدم آن تاج سرم را که دو تا گشته سرش
  
بسته خونِ سر او هاله به دورِ قمرش
  
  
بعد از آن بود دلم خوش که برادر دارم
  
به سرم سایه ی دو سرو صنوبر دارم
  
  
غافل از آنکه غم و دردِ من آغاز شده
  
به دلم تازه درِ غصه و غم باز شده
  
  
رفت از دست حسن گشت دلم خوش به حسین
  
شد مرا روح و روان ، قوت دل ، نور دو عین
  
  
بعد از آن واقعه ی کرب و بلا پیش آمد
  
راه جانبازیِ در راه خدا پیش آمد
  
  
حضرت زینب (س) از صبح تا عصر عاشورا، داغ پنج برادر، پنج برادرزاده، چهار پسرعمو و سه پسرش را مشاهده کرد و شهادت دهها تن دیگر از بستگان و یاران برادرش را دید ؛ و شاید اینها همه در برابر رنج اسیری و در به دری ــ که تازه از امشب آغاز شد ــ بسیار اندک بود ...
  
  
روز طی گشت و نگویم که چه بر ما آمد
  
شب جانکاه و غم افزا و محن‏زا آمد
  
  
آن زمان کو که بگویم چه بدیدم آن شب
  
خارها بود که از پای کشیدم آن شب
  
  
چه بگویم چه شبی را به سحر آوردم
  
کوه غم شد دل و چون کوه به پای استادم
  
  
چون جنگ به پایان رسید و رأس مطهر حسین (ع) را از بدن جدا كردند؛ به لباس‌های پاره پاره آن حضرت نیز رحم نكردند و عمامه، پیراهن، شلوار و كفشهای امام (ع) را ربودند. شخصی به نام «بحدل» نیز هجوم آورد تا انگشتر حضرت را بدزدد اما بر اثر شدت جراحات و متورم شده انگشتان، نتوانست آن را بیرون آورد، پس خنجر كشید و انگشت مبارك را برید و انگشتر را درآورد…
   
اسب امام، با سر و مویی خون آلود به سوی خیمه‌ها رفت. زنان و دختران اهل بیت (ع) با دیدن اسب خونین و بی‌سوار، فهمیدند كه دیگر بی‌كس و یتیم شده‌اند و صدا به گریه و شیون بلند كردند. «ام كلثوم» خواهر امام (ع) فریاد كشید: «یا محمد! یا علی! یا جعفر! یا حسن! كجایید كه ببینید با حسین چه كردند؟…»
   
پس لشكر دشمن به سوی حرم پیامبر (ص) حمله كردند. از یك سو این خیمه‌ها را آتش می‌زدند و از سوی دیگر هر آنچه می‌دیدند غارت می‌كردند. آنان حتی به حجاب زنان نیز رحم نمی‌كردند و لباس‌های بانوان اهل بیت (ع) را می‌كشیدند و می‌بردند. زنان و دختركان، سربرهنه و هراسان، از خیمه‌ها فرار می‌كردند در حالیكه خار و خس بیابان، پایِ برهنه آنان را می درید…
   
بانوان حرم، كه از خیمه‌ها به سوی بیابان دویده بودند، ناگاه با گودال قتلگاه و پیكر بی‌سر حسین (ع) روبرو شدند. راوی می‌گوید: به خدا فراموش نمی‌كنم زینب دختر علی (ع) را كه زاری می‌كرد و به آواز سوزناك می‌گفت: «یا محمداه! صلی علیك ملیك السماء، هذا حسین مُرمل بالدما مقطع الاعضاء، و بناتك سباتا، و إلی الله المشتكی ...» یعنی: «یا محمد! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند! بنگر كه این حسن توست، به خون آغشته، با اعضایی از هم جدا گشته. بنگر كه این دختران تو هستند، اسیر شده و در بیابان‌ها رها گشته. به خدا شكایت بریم، و به علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء. یا محمد! این حسین توست كه در این دشت افتاده، به دست زنازادگان كشته شده و باد صبا گرد و غبار بر پیكر او می‌پراكند. ای اصحاب محمد! برخیزید و ببینید كه اینها فرزندان مصطفایند كه اینگونه اسیر شده‌اند…» مویه زینب آنقدر دلخزاش بود که دشمنان و دژخیمان را نیز گریان کرد.
   
آنگاه «سكینه» پیكر مبارك پدرش حسین (ع) را در آغوش گرفت و شروع به زاری ‌كرد ؛ تا اینكه جماعتی از اعراب چادرنشین ریختند و او را كشیدند و از بدن پدر جدا كردند.
  
لشكریان یزید كه به غارت خیمه‌ها مشغول شده بودند، به خیمه‌ای رسیدند كه علی بن الحسین السجاد (ع) در آن بیمار و تب آلود افتاده بود. «شمر بن ذی الجوشن» شمشیر كشید تا او را بكشد، اما عده‌ای از همراهانش به او نهیب زدند: «آیا شرم نمی‌كنی و می‌خواهی این جوان بیمار را هم بكشی؟» شمر گفت: «فرمان امیر است كه همه فرزندان حسین را بكشم». همراهان با شدت مانع وی شدند تا سرانجام دست از این كار برداشت… و خداوند در زرهی از بیماری، جان ولیّ خویش را حفظ فرمود.
   
سپس دشمن دنی، رذالت و پستی خویش به منتها رساند ؛ «عمر سعد» در بین لشگریانش فریاد كشید: «چه كسی حاضر است كه بر پیكر حسین، اسب بتازاند؟» ده نفر ـ که راویان شهادت داده اند هر ده، حرامزاده بودند ــ حاضر شدند كه این جنایت و وقاحت بزرگ را انجام دهند. پس اسب‌ها را آماده كردند و آنان را بر پیكر بی‌سر و قطعه قطعه امام (ع) تازاندند؛ آنگونه كه استخوان‌های سینه امام شكست و نرم شد…
  
(ای قلم! چگونه این جملات را می‌نگاری و از شدت مصیبت، خشك نمی‌شوی؟‍ ای دست! چگونه می‌نویسی و نمی شکنی؟!) ...
  
اینك، حال زینب را تصور كنید… از یك‌سو ، شاهد این مصیبت‌های پی در پی و جانسوز است؛ از سوی دیگر باید مراقب فرزند بیمار برادر باشد؛ و از سوی دیگر باید دختران و زنان حرم را از بیابان‌ها جمع نماید و زیر خیمه‌های نیم سوخته گرد آورد…
  
صحرای كربلا می‌رفت كه تاریك و تاریك‌تر شود ؛ و گرگان گرسنه، در جای جای آن به دنبال دختركان و طفلان می‌دویدند تا شاید گوشواره‌ای از گوش آنان بكشند یا خلخالی از پای آنان بربایند…
   
زینبا! چه كشیدی آن شب، در آن شام سیاه غریبان…
  
الا لعنة الله علی القوم الظالمین ؛ و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. 
   
  
....................
  
  
منابع اصلی:
   
1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364. 
  
2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی‌القربی، 1378. 
  
3. شیخ صدوق ؛ أمـالـی ؛ ترجمه‌ی آیة الله کمره‌ای؛ تهران: انتشارات کتابچی، 1370. 
  
4. اشعار فارسی، زبان حال هستند و سندیت قطعی ندارند. (منبع: جزوه آموزشی آداب مرثیه‌خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380). 
    
   
منبع: خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا  www.abna.ir


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :