... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS
پرهیزگار باش که دادار آسمان/ فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید محمد موسوی
مطالب اخیر
نظرسنجی
ما را از نظر خود محروم نفر مایید








برچسبها
روضه شب دوم ـ ورود كاروان عشق به كربلا


           
پس از آنكه بنی‌امیه، امام حسین(ع) را برای گرفتن بیعت تحت فشار قرار دادند، ایشان از مدینه به سمت مكه مكرمه خارج شد و بقیه ماه شعبان و ماه های رمضان، شوال، ذوالعقده را در جوار بیت الله سپری كرد و با آمدن ذوالحجه، احرام حج نیز بست. 
    
از سوی دیگر «عمرو بن سعید بن عاص» از سوی یزید مأمور شد كه برای دستگیری یا جنگ با حضرت به مكه برود. وی در روز ترویه (8 ذوالحجهه) به مكه رسید. 
    
امام(ع) كه می‌دانست این دشمنان، حرمتی برای حرم خداوند قائل نیستند حج تمتع خویش را نیمه‌تمام گذاشت و آن را به عمره مفرده تبدیل كرد و از مكه خارج شد. انگیزه امام برای این كار، همانگونه كه خود فرمود، حفظ حریم بیت الله بود. ایشان در پاسخ «محمد حنیفه» كه او را از ترك مكه نهی و به اقامت در این شهر ترغیب می‌كرد فرمود: «ای برادر! می‌ترسم یزید ناگهان مرا در حرم بكشد و به سبب من حرمت این خانه شكسته شود». همچنین حضرت در پاسخ افراد دیگری مانند «ابن عباس»، «فرزدق» و «ابن زبیر» كه همین خواسته را تكرار می‌كردند و می‌پنداشتند كه دشمن، حرمت مكه را نگه می‌دارد می‌فرمود: «یك وجب دورتر از خانه كعبه كشته شوم و حرمت مكه به خاطر من پایمال نگردد بهتر است». 
    
بعدها كه در جریان قیام عبدالله بن زبیر، بنی امیه كعبه را با منجنیق مورد حمله قرار دادند و عبدالله را در مسجدالحرام كشتند، معلوم شد كه ابن عباس با آن فطانت و ابن زبیر با آن زیركی اشتباه می‌كردند و امام آینده را بروشنی در خشت خام می‌دید و دشمنان اسلام را بخوبی می‌شناخت. 
   
بهرحال، امام هنگامی كه حاجیان برای ادای مناسك حج تمتع به سوی منا می‌رفتند طواف كرد، سعی بین صفا و مروه به جای آورد، موی چید، از احرام عمره بیرون آمد و رو به سوی كوفه گذارد. 
   
   
ما كاروانِ كعبه‌ی عشقیم ، هر كجا
   
رو آوریم، كعبه بود روبروی ما
   
   
ماییم كعبه‌ی دلِ عشاقِ باوفا
   
هر جا رویم كعبه كند جستجوی ما

   
   
چون خبر به محمد حنفیه رسید خود را به كاروان رساند و زمام ناقه امام را گرفت و گفت : «ای برادر! چه باعث شد كه با این شتاب خارج شوی؟» حضرت فرمود : «دیشب رسول خدا به خوابم آمد و گفت : ای حسین! بیرون رو كه خدا خواست تو را كشته ببیند». ابن حنیفه گفت : «انا لله و انا الیه راجعون. پس این زنان و كودكان را چرا با خود می‌بری؟» امام(ع) پاسخ داد: «جدم فرمود خداوند می‌خواهد آنها را اسیر ببیند». 
   
   
اِحرام ما كفن شود اندر منای عشق
   
خون گلوی ما شود آنجا وضوی ما
   
   
ما تشنه‌ی شهادت عشقیم، می‌رویم
   
تا پر شود ز خون دل ما، سبوی ما

   
   
اینگونه بود كه امام(ع) به خاطر حفظ حریم خدا ، به دستور رسول خدا و برای زنده كردن امر خدا، به همراه اهل و عیال و تعدادی از موالی و یاران از مكه خارج شد و به سوی عراق عزیمت كرد. روز خروج را برخی از موخان روز ترویه و «ابن قولویه» به نقل از امام باقر(ع) روز هفتم این ماه نقل كرده‌اند. 
    
    
ما را منای عشق، صف كربلا بود
   
رنگین شده فرات ز خون گلوی ما

  
  
امام(ع) به سوی كوفه حركت كرد اما در نزدیكی این شهر به وسیله «حر بن یزید ریاحی» و سپاهیانش كه مأمور راه‌بستن بر كاروان امام بودند متوقف شد (كه حكایت مفصل‌تر آن در روضه فردا ذكر خواهد شد). 
   
پس از مذاكرات طولانی كه بین امام(ع) و حر صورت گرفت و بعد از آنكه حر گفت: «اكنون كه از كوفه آمدن ابا داری راهی برگزین كه نه به كوفه روی و نه به مدینه بازگردی تا من به امیر نامه نویسم»، حضرت(ع) راه قادسیه را انتخاب فرمود. 
    
لشكر ظلمت و كاروان نور چند روز سایه به سایه یكدیگر حركت می‌كردند تا اینكه روز دوم محرم در نزدیكی روستای نینوا ، نامه‌ای از عبیدالله به حر رسید كه در آن نوشته بود: «همان هنگام كه نامه من به تو رسید حسین را نگاهدار و بر او تنگ بگیر و او را در بیابانی بی‌پناه و بی‌آب فرود آور». 
   
حر بر امام و اصحاب او سخت گرفت تا آنها را مجبور نماید در همان مكان بی‌آب و آبادی كه نامه به دستش رسیده بود اتراق كنند. امام به او فرمود : «وای بر تو! بگذار در آبادی و روستایی فرود آییم» حر گفت : «نه، به خدا قسم نمی‌توانم. این نامه‌رسان را بر من جاسوس كرده‌اند و باید در همینجا بمانی». 
   
«زهیر» كه یكی از یاران امام بود گفت: «ای پسر رسول خدا! جنگ با این جماعت آسانتر از نبرد با كسانی است كه بعداً به آنها ملحق می شوند. بگذار با آنها بجنگیم». امام فرمود: «من آغازكننده‌ی جنگ نخواهم بود». 
   
آنگاه نام آن سرزمین را پرسید. گفتند نام اینجا «عقر» است. دوباره پرسید آیا نام دیگری ندارد. گفتند به اینجا «نینوا» نیز می‌گویند. نام دیگری هم دارد كه «كربلا»ست. پس حضرت شروع به گریستن كرد و گفت : «اللهم انی اعوذ بك من الكرب والبلاء. اینجا مكان رنج و اندوه است.» آنگاه یاران را فرمود: «همینجا فرود آیید كه جدم رسول خدا به من خبر داد كه خون ما بر این زمین ریخته می‌شود و در اینجا دفن خواهیم شد». سپس دستور داد كه خیمه ها را در همان سرزمین بی آب و علف برپا كردند. 
   
   
كربلا بر تو مهمان رسیده
   
وعده‌ی وصل جانان رسیده
   
   
كربلا وا كن آغوش خود را
   
بــر پذیرایی آل طاها

   
   
در روایت دیگری نیز آمده است هنگامی كه به امام(ع) گفتند نام اینجا كربلاست حضرت خاك آنجا را بویید و گریست و گفت : «ام‌سلمه مرا خبر داد كه روزی جبرئیل نزد رسول خدا بود و من تو را نزد او بردم و تو گریه می‌كردی. پیامبر تو را گرفت و در دامن نشاند. جبرئیل گفت : آیا او را دوست داری؟ پیامبر فرمود : آری. جبرئیل عرض كرد : امت تو او را می كشند. سپس خاك كربلا را به پیامبر نشان داد. والله این همان خاك است». 
   
همچنین در حدیث است هنگامی كه علی(ع) به صفین می‌رفت به حوالی نینوا رسید. پرسید این سرزمین را چه می‌گویند؟ گفتند: كربلا. امیرالمؤمنین(ع) آنقدر گریست كه زمین از اشكش نمناك شد. 
   
و اكنون بیا تا ما نیز به همراه محمد و علی بگرییم برای آن كس كه آسمان‌ها و زمین در مصیبتش گریان‌اند. 
    
الا لعنة الله علی القوم الظالمین ؛ و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. 
     
....................
   
منابع اصلی:
   
1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364 . 
   
2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی‌القربی، 1378 . 
  
3. محمد بن جریر طبری ؛ تاریخ الامم و الملوك ؛ بیروت: دارسویدان، بی‌تا ؛ ج پنجم . 
   
4. اشعار فارسی، زبان حال هستند و سندیت قطعی ندارند. (منبع: جزوه آموزشی آداب مرثیه‌خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380) . 
   
    
منبع: خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا  www.abna.ir


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :