... فرادیس (بـــوستــان دین شناسی) FARADIS
پرهیزگار باش که دادار آسمان/ فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید محمد موسوی
مطالب اخیر
نظرسنجی
ما را از نظر خود محروم نفر مایید








برچسبها
روضه شب هشتم ـ مصیبت علی‌اكبر (ع) ؛ شبیه پیامبر


           
براستی كه زمین و زمان، اصحابی باوفاتر از یاران حسین(ع) به خود ندیده‌اند ؛ كسانی كه تا زنده بودند نگذاشتند كه اهل بیت پیامبر(ص) پای به میدان گذارند... اما بعد از آنكه آخرین آنان در خون خویش غلتید، زمان آن رسید كه جوانان بنی‌هاشم نیز به مسلخ عشق روانه شوند. 
     
«علی بن الحسین» فرزند آن حضرت از «لیلا بنت ابی‌مرة بن عروة بن مسعود» معروف به علی‌اكبر، اولین نفر از خاندان امام(ع) بود كه اجازه گرفت به میدان برود. 
   
علی‌اكبر(ع) چه از طرف پدری و چه از طرف مادری، به شریف‌ترین مردم نسب می‌رساند: پدر و اجداد پدری وی كه نیاز به معرفی ندارد. اما از جانب مادر، پدربزرگ مادری وی یعنی «عروة بن مسعود ثقفی» كسی بود كه در راه تبلیغ دین اسلام به شهادت رسید و پیامبر(ص) در وصفش فرمود: «من عیسی بن مریم را مشاهده كرده‌ام و عروة بن مسعود از همه كس به او شبیه‌تر است» ؛ و نیز او را یكی از چهار مهتر عرب برشمرد. 
   
علی اكبر بغایت نیكو‌سیرت و بسیار خوش‌صورت بود و به دلیل شباهت فراوان به پیامبر 6، هر‌گاه اصحاب دلشان برای پیامبر(ص) تنگ می‌شد به وی نگاه می‌كردند. 
   
به لحاظ علم و كمال نیز، تنها دانستن ماجرای زیر، معرفت امام‌گونه‌ی وی را بر ما معلوم می‌كند: 
   
در یكی از روزهایی كه كاروان عشق از مكه به سوی كربلا در حركت بود ، هنگامیكه نزدیكی ظهر در یكی از منازل اتراق كرده بودند، امام حسین(ع) به خواب سبكی فرو رفت و پس از لختی سر بر آورد و فرمود: «هاتفی دیدم كه ندا می‌داد : شما می‌روید و مرگ به دنبال شما در حركت است». علی اكبر(ع) به امام(ع) عرض كرد: «پدر جان! آیا ما بر حق نیستیم؟» امام(ع) پاسخ داد: «چرا پسرم، به خدا سوگند كه ما بر حقیم». علی اكبر7 با رشادت گفت: «پس از مرگ هراسی نداریم » امام(ع) را احساسی از تحسین فرا گرفت و فرمود:‌ «پسرم! خدا بهترین جزایی كه می‌تواند از پدری به فرزندش بدهد را به تو عطا نماید».‌‌‌‌‌‌ 
   
اما روز عاشورا ... 
   
سیره‌ی امام حسین(ع) آنگونه بود كه از روی رحم و شفقت، به كسانی كه اذن میدان رفتن می‌گرفتند، در ابتدا اذن نمی‌داد. اما این بار تفاوت داشت؛ به محض آنكه علی اكبر اجازه خواست، امام به وی اذن داد... و این سنت رسول الله(ع) بود؛ ایشان ـ بر خلاف رهبران دیگر كه نزدیكان خویش را از معركه دور می‌دارند ـ در غزوات هر كس كه به او (ص) نزدیك‌تر بود را قبل از دیگران به جنگ می‌فرستاد . 
   
حسین(ع) سپس نگاهی ناامیدانه بر قد و بالای فرزند رشیدش كرد و آنگاه چشم به زیر انداخت و گریست...  
     
    
گمان مدار كه گفتم برو ، دل از تو بریدم
    
نفس شمرده زدم، همرهت پیاده دویدم
     
     
دلم به پیش تو ، جان در قفات ، دیده به قامت
   
خدای داند و دل شاهد است من چه كشیدم

  
   
امام(ع) پس از آنكه علی‌اكبر را روانه میدان ساخت، انگشت به آسمان بلند كرد و محاسن مبارك را به دست دیگر گرفت و اینگونه با خدای خویش راز ونیاز نمود: «ای خدا! شاهد باش كه جوانی برای جنگ با این قوم به سوی آنان رفت كه شبیه‌ترین مردم در خلقت و اخلاق و گفتار، به رسول‌الله(ص) است كه هرگاه مشتاق دیدار رسول (ص) تو می شدیم به صورت وی نگاه می‌كردیم». 
   
   
شه عشاق ، خَلّاقِ محاسن
   
به كف بگرفت آن نیكو محاسن
   
   
به آه و ناله گفت: ای داور من
   
سوی میدان كین شد اكبر من
   
   
به خلق و خوی آن رفتار و كردار
   
بُد این نورسته همچون «شاه مختار»

   
   
آنگاه این آیه را قرائت كرد: «ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم وآل عمران علی العالمین ذریهًْ بعضها من بعض والله سمیع علیم» یعنی «خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد ؛ آنها فرزندان (و دودمانی) بودند كه (از نظر پاكی و تقوا و فضیلت) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند و خداوند، شنوا و دانا است»1. 
     
علی‌اكبر(ع) به سوی سپاه دشمن تاخت و رجزخوانان، جنگی سخت كرد و بسیاری از سپاهیان یزید را به خاك انداخت.  
    
كم‌كم تشنگی و زخم‌های متعدد، می‌رفت كه تاب و توان از كف اكبر برباید كه یكی از دشمنان ضربه‌ای بر سر آن حضرت وارد آورد. خون صورت وی را پوشاند و او را از پای درآورد. علی اكبر دست دور گردن اسب حلقه كرد تا بر زمین نیفتد اما اسب در ازدحام دشمن و دشنه، به جای آنكه وی را به سوی خیمه‌گاه باز گرداند به قلب دشمن برد. دژخیمان یزیدی دور اسب را گرفتند و از هر سوی بر پیكرش شمشیر وارد آوردند آنگونه كه نوشته اند بدنش ریز ریز (اِرباً اِرباً ) گردید...  
     
علی‌اكبر، پدر را صدا كرد كه: «یا ابتاه، علیك منی‌ السلام هذا جدی رسول الله ... ـ پدرجان، خداحافظ، این جدم رسول‌الله(ص) است كه به بالینم آمده و جامی پر از آب به من می‌نوشاند» ...  
     
امام(ع) بسرعت خود را به پیكر اكبر رساند و صورت به صورت وی گذاشت و فرمود: «علی الدنیا بعدك العفا ـ بعد از تو ای پسرم اف بر این دنیا باد» ...
   
آنگاه ـ مطابق زیارت مروی از امام صادق(ع) ـ مشتی ازخون وی را به آسمان پرتاب كرد و شگفت آنكه قطره‌ای از آن به زمین برنگشت ...  
    
حضرت زینب(س) كه این صحنه را دید شتابان از خیمه‌ها بیرون آمد در حالیكه فریاد می‌زد: «یا اُخَیّاه و یابن اُخیاه ـ وای برادركم وای فرزند برادرم» و خود را بر پیكر علی اكبر افكند. 
   
امام(ع) وی را گرفت و به خیمه‌ها بازگرداند و به جوانان فرمود: «برادر خویش را بردارید و به خیمه‌ها برسانید» ...  
   
آری! امام(ع) تمامی شهدا را خود به خیمه‌ها می‌آورد؛ به جز آن دو كشته كه با شهادتشان كمر او شكست؛ پسرش علی‌اكبر(ع)؛ و برادرش ابوالفضل العباس(ع) ...  
   
الا لعنة الله علی القوم الظالمین ؛ و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون. 
   
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
   
1. سوره مباركه آل‌عمران، آیه‌های 33 و 34. 
    
   
....................
   
   
منابع اصلی:
   
1. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، 1364 . 
   
2. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی‌القربی، 1378 . 
   
3. اشعار فارسی، زبان حال هستند و سندیت قطعی ندارند. (منبع: جزوه آموزشی آداب مرثیه‌خوانی با عنوان طنین عشق ؛ تهیه و تنظیم مرتضی وافی ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).
   
   
منبع: خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا  www.abna.ir


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :